ماجرای شکست دو استارت‌آپ کار‌آفرین لهستانی

ماجرای شکست دو استارت‌آپ کار‌آفرین لهستانی

«یکی از خصوصیات مشترک تازه‌واردان به عرصه کارآفرینی این است که گمان می‌کنند کاربردی‌ترین ایده‌های کسب‌وکار را در ذهن دارند. ایده‌هایی که پیش‌تر کسی به فکرش خطور نکرده و تنها یک نفر می‌تواند آن‌ها را عملی کند. من هم یک کارآفرین تازه‌کار هستم که از این قاعده مستثنا نمی‌شوم.» این جملات بخشی از روایت کارآفرین جوان لهستانی «آتیلا زیگتی» و تجربه ناکامی او در برندسازی است.

چرا این استارت‌آپ برند نشد؟

چرا این استارت‌آپ برند نشد؟

یکی از هنرهایی که همه آدم‌ها دلشان می‌خواهد دستی در آن داشته باشند و حداقل یک‌بار طعم خوشایند موفقیتش را بچشند، آشپزی است. مزه کردن غذایی با دستپخت خانگی و خوراکی‌های تازه، تنها آرزوی آشپزهای حرفه‌ای نیست؛ حتی آنهایی که هفته‌ای یک‌بار شعله گاز را روشن می‌کنند، بدشان نمی‌آید غذایی خوشمزه تهیه و با لذت از خودشان پذیرایی کنند. پختن یک غذای کامل با تمام مواد خوراکی لازم، آن‌قدر به زمان و برنامه نیاز دارد که ما معمولا از خیرش می‌گذریم. وقتی خسته از فست‌فودخوری‌های مکرر، در خانه به‌سر می‌بریم و ناگهان هوس درست کردن یک دستور آشپزی به ذهنمان خطور می‌کند، در حالی که یخچال خالی‌مان اجازه چشیدن یک طعم تازه را به ما نمی‌دهد، در این لحظه هیچ چیز خوشایندتر از تحویل مواد خوراکی تازه همراه با دستور پخت به ما نیست و برای ادامه آشپزی تنها یک قابلمه، کمی نمک و فلفل کافی است.

برندی که ناقص به‌ دنیا آمد

برندی که ناقص به‌ دنیا آمد

هرچند در وهله اول شنیدن نام جی‌ال‌ایکس ما را به یاد همان ماشین‌های پژویی می‌اندازد که هر از چندی در جاده‌های کشور دچارنقص می‌شد، اما به نظر می‌رسد زمانی که شرکت ارتباط همراه گویا اروند قصد ساخت اولین تلفن‌های همراه ایرانی را کرد، چنین ایده‌ای پس ذهنش نداشت. شاید از همین نام بوی تقلید و کپی‌کاری به مشام برسد؛ اما باید گفت نام این موبایل ایرانی برگرفته از واژه‌های general luxe است. بی‌شک این برند ایرانی از همان ابتدای عمر ده ساله‌اش می‌دانست که بدون داشتن مزیتی چشمگیر و انحصاری نمی‌تواند با بهترین برندهای تولیدکننده تلفن همراه که همه آن‌ها به بازار کشور راه پیدا کرده‌اند، رقابت کند و محکوم به مرگی زودرس خواهد بود.

من شکست را خریدم

من شکست را خریدم

«وارن بافت» کارآفرین و سرمایه‌گذار آمریکایی، که امروز او را سومین ثروتمند جهان می‌دانند، هم طعم تلخ پا گذاشتن در مسیر اشتباه را چشیده است. بافت که برای یک وعده ناهار خوردن با او مزایده ۲ میلیون دلاری گذاشته می‌شود، مدیرعامل شرکت چندملیتی «برکشایر هاتاوی» است.
ما معمولا عادت به یاد کردن از شکست‌های افراد بزرگ نداریم. آن‌ها را با پیروزی‌هایشان می‌شناسیم و داستان موفقیت‌های کوچک و بزرگشان را نقل می‌کنیم. آن‌ها برای ما الهه‌هایی هستند که افسانه‌های موفقیت را ساخته‌اند.
بافت در کتاب خاطرات و بیوگرافی خود با نام «گلوله برفی» می‌نویسد: «زمانی که در سال ۱۹۶۲ تصمیم گرفتم بخشی از سهام شرکت را بخرم، سرمایه چندانی نداشتم و از طرفی فکر می‌کردم صنعت نساجی جای رشد زیادی دارد. هر سهام را به قیمت ۱۹ دلار خریدم؛ در حالی که همان روزها ارزش سهام شرکت در بالاترین قیمت خود در بازار بورس به ۸ دلار رسیده بود. مدتی بعد سیبری استاتون، مدیرعامل وقت برکشایر، که از اینکه شخص احمقی پیدا شده و سهام زیادی از شرکت را با قیمت بالا خریداری کرده تعجب کرده بود، با من ملاقات کرد. اما او زیادی احمق تصورم کرده بود و قصد داشت سهم مرا به قیمت ۱۲ دلار برای هر سهام خریداری کند.»

نا امید نشوید

نا امید نشوید

با اینکه «دایان وان فارستنبرگ» برای بسیاری نام‌آشنا نیست، برند لباسی که طراحی کرده شهرتی جهانی دارد. امروز دایان وان تنها بنیان‌گذار برند DVF نیست، او کارآفرینی برجسته، خیر و فعال زنان در آمریکاست.
با اینکه «دایان وان فارستنبرگ» برای بسیاری نام‌آشنا نیست، برند لباسی که طراحی کرده شهرتی جهانی دارد. امروز دایان وان تنها بنیان‌گذار برند DVF نیست، او کارآفرینی برجسته، خیر و فعال زنان در آمریکاست.